فراقش را تحملّی نیست

خرید بک لینک
روی سنگفرشهای مربعی پیادهرو L مانند حرکت میکردم که صدای 2 دختر بزرگ رو شنیدم که میگفتن این پسره چرا اینطوری راه میره؟ فلجه؟برای یه پسر 5-6 ساله اونم به جثه ریز میزه من سخت بود که توی هر قدمش پاشو رو بذاره رو مربع 2تا جلویی، در واقع پاهام رو خیلی کش میآوردم و کاملاً غیرعادی میشد.موزائیکهای درمانگاه رو بیشتر دوست داشتم چون سیاه سفید بودند؛ یه موزاییک رو که فاصله خوبی داشت انتخاب میکردم و با حرکتهای L مانند به سمتش حرکت میکردم. فکر کنم توی درمانگاه افراد خیلی بیشتری مظنون میشدند که من مشکل ذهنی یا جسمی دارم :دی به هر حال من بدون توجه به دیگران سوار بر اسب رویاهام روی زمین واقعی بودم.از شطرنجی که از 3-4 سالگی مهرههاش رو دست میگرفتم و خیلی وقتها بدون صفحه شطرنج با مهرهها داستان سرایی میکردم و روی مبلهای خونه میچیدمشون و از جنگ تن به تن تا استراتژیهای جنگی رو بازی میکردم الان بازیهای هر چند ماه یک بار باقی مونده و قدمهای L مانند که گاهاً با موسیقی همراه میشه حالا چه روی پشتبوم ساختمون دانشکده دانشگاه کارشناسی باشه چه موزاییکهای خوابگاه (خصوصاً شب امتحان) و چه سنگ فرشهای پیادهرو تهران وقتی که یه روز خوب رو سپری کرده باشم و در حال برگشت به خوابگاه باشم.اینقدر در افکارم غرق میشم که متوجع نیستم که چقدر غیر عادی دارم تلاش میکنم که به مربعی که از قبل نشون شده فراقش را تحملّی نیست...

ما را در سایت فراقش را تحملّی نیست دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 110 تاريخ: يکشنبه 22 بهمن 1396 ساعت: 10:41

هیچ وقت خودتون رو از جایزه محروم نکنید!آدم وقتی که یه مسیر طولانی مدت برای رسیدن به هدفش در پیش داره احتمالاً بین راه خسته میشه، حس درجا زدن رو داره و و شوق و شعفش برای ادامه دادن رو به زوال میره. خودخوریها شروع میشه و فکر میکنه توانایی کافی رو نداره. با این افکار جاده رو شبیه مرداب میکنه که هرچی ادامه حس فرو رفتگی بیشتری داره.تجربهام نشون داده که باید این سراشیبی انگیزه رو به جایزه دادن یه سرسره بازی تبدیل کرد. در واقع خیلی وقتها میشه که آدم جایزههاش رو از غیرمنتظره دریافت میکنه مثل یه موفقیت در بخش کوچکی از مسیر. (مثل کنکوری که در یکی از آزمونهای آزمایشی پیشرفت قابل توجهی رو مشاهده میکنه)امّا شرایط پیرامون آدمها همیشه اینطور نیست که در زمان که به جایزه نیاز داره اون رو بهش هدیه کنه. پس پیشنهاد میشه آدم خودش این سراشیبی انگیزه رو به سرسرهبازی تبدیل کنه و شاد باشه. در قبال هدفهای کوتاه مدت هرچند هفته میشه برای خود جایزهای تعریف کرد. جایزه غیر منتظره هم سرجای خودش پیش میاد انشاء الله ^__^باور به خود، موفقیت قابل دسترس، مثل لباسی میمونه که هرچند وقت یکبار باید از انرژیهای منفی محیط پیرامون شسته بشه. با فکر سالم و انرژی مثبت آدم بازده خودش و احتمال رسیدن به هدفش را میتواند افزایش دهد. هدف از جایزه دادن افزایش بازده خود است نه فتح قلههای خیال که به فراقش را تحملّی نیست...

ما را در سایت فراقش را تحملّی نیست دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 135 تاريخ: يکشنبه 22 بهمن 1396 ساعت: 10:41

چند شب پیش کلیپی رو دیدم که یه خواننده خیابانی نابینا در حال خوندن هست و خواننده اصلی اسپانیایی اونجا حضور پیدا میکنه و باهاش همخونی پیدا میکنه. راستش احساساتی که توی اون فضا حاکم بود و حالت چهرههاشون من رو خیلی تحت تاثیر قرار داد و اشک از چشام سرازیر کرد. :دیدانلود کلیپHeridaMyriam Heándeدانلود موسیقیترجمه موسیقی با استفادهاز گوگل ترنسلیت :دیI do not know what to doI fell in love with you in a dayAnd I do not know whyEven knowing that oursYou made my life reboWould not beYou can not continueThis situationTo see you so muchSecretlyAnd today you leaveYou hurt me unintentionallyMy lifeFrom my sideThat you will be by my sideWith another wantAnd so I liveAnd so I liveMy life hurtForever with meDreaming dreamingThat you will be by my sideAnd so I liveMy life hurtDreaming dreamingAnd so I liveI will not keep lyingForever by my sideDo not go without knowingYou must understand thatHow much I love youIn this new loveThat MeltsOver timeAnd today I'm in agonyI will remember youThat I was lost in your eyesI will never forgetAnd through youAnd today you leaveI got to know how muchI loved youWith another wantFrom my side فراقش را تحملّی نیست...

ما را در سایت فراقش را تحملّی نیست دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 123 تاريخ: پنجشنبه 19 بهمن 1396 ساعت: 3:43

آزمون دور اوّل رو خوب یادمه که وقت اضافه آورده بودم و مونده بودم چرا بقیه اینقدر توی برگهها فرو رفتند. تا اون 10 دقیقهی کذایی شروع شد و متوجه شد چندین صفحه آخر برگه سوالام به هم چسبیده بود. نفهمیدم چطوری تمام شد فقط فهیمدم که سوال رو نخونده چندین تست رو هم بدون خوندن سوالات شانسی زدم ریسک خیلی زیادی بود و نمیدونم با خودم چی فکر کردم :))با اینکه چندین سال گذشته هنوز تصویر چهره معلم پنجم دبستانم رو یادمه که با چه عصبانیتی من رو نگاه میکرد؛ چقدر گریه کردم و چقدر آزمون اوّل وقتی که خبری قبولیش اومد توی پوست خودم نمیگنجیدم. آزمون مرحله دوم دیگه داستان نداشت خرامان خرامان از پلهها پایین اومدم که نوید بدم از نظر خودم قبولم. در واقع نمیخواستم نمره اول مدرسه اینبار سرافکنده باشه. خبر قبولی مرحله دوم آخرین خبر قبولی بود که از ته دل خوشحال شدم معلمم زنگ زد و من هورا میکشیدم. اون زمان تو خونه پشتی داشتیم؛ همه رو شوت میکردم و روشون میپریدم معلمم پشت تلفن میخندید.بعد از اون دیگه یادم نمیاد برای قبولی در جایی اینقدر خوشحال شده باشم. قبولی کارشناسی که زودتر همه فهمیدم و بعدش رفتم خوابیدم و دانشگاه ارشد اصلاً دوست نداشتم که برم.تاثیری که سمپاد در زندگی و شخصیت من ایجاد کرد همچنان پررنگ باقی مونده؛ شاید یک به چشم یه مدرسته نگاهش کنه ولی برای من خیلی مفهومی فراتر از یک مدرسه داره. از فراقش را تحملّی نیست...

ما را در سایت فراقش را تحملّی نیست دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 126 تاريخ: چهارشنبه 4 بهمن 1396 ساعت: 13:31

سلامپیغامی از یک دوست قدیمی به دستم رسید و خب راه ارتباطی برای پاسخگویی وجود نداشت گفتم طی یک پست با همهی دوستان قدیمی که وبلاگم رو میخونند و نمیخونند؛ در ارتباط هستیم یا نیستیم گپی بزنم.راستش تا قبل از دانشگاه منزویتر از اونی بودم ک کسی بتونه تصورش کنه و تعداد دوستانی که نه اینکه صمیمی باشند ولی حداقل از یه حالت خیلی نرمال یه بالاتر باشند از انگشتهای یک دست تجاوز نمیکرد. به هر حال از همون دوران کودکی اینطور بزرگ شدم که دوستانم اندک باشم و بهشون وفادار باشم. طی دوران دانشگاه دوستیهام وسیعتر شد و تعداد اون دوستیهای نرمال به شدت افزایش پیدا کرد و همچنان تعداد اون دوستیهای بیشتر از نرمال رو محدود نگه داشتم دنیای مجازی این امکان رو بهم داد که به خجالتی بودنم غلبه کنم و با جنس مخالف آشنا بشم طبیعتاً دوستیهایی که با خانوم بزرگتری از من شکل میگرفت کمخطرتر بنظر میرسید که به جاهای احساسی نکشه. از بین دوستیهای شکل گرفته از دیرباز تا کنون فقط با آقای ص و خانوم الف همچنان در ارتباطم که جفتشونم از من بزرگترن و در شرف ازدواج :)) چیزی نزدیک به 8-9 سال :)بقیه دوستان عدد کمتری به خودشون اختصاص میدن و خیلی از دوستان هم دیگه یا در ارتباط نیستم یا سالی چند بار نهایتاً صحبتی پیش بیاد. واقعیت اینه که با وجود اینکه ممکنه با خیلیا در ارتباط نباشم ولی از یادم همچنان خارج شدن اونها تما فراقش را تحملّی نیست...

ما را در سایت فراقش را تحملّی نیست دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 141 تاريخ: يکشنبه 1 بهمن 1396 ساعت: 19:34

صفحه بندی